خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
481
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
فصل دوازدهم : در اشخاص جزئى ، نه برهان مىتوان گفت و نه حد هر حكمى كه بر اشخاص كائن فاسد شود ، برهانى نخواهد بود . زيرا وجود چنين اشخاصى فقط به حس معلوم مىشود ، در حالى كه حكمى كه بالذات به مقتضاى عقل باشد ، فقط بر موضوعات كلى است . و هيچ كلى مقتضى آن نيست كه شخص معينى در آن داخل باشد . بنابراين اگر شخص معينى اين اقتضا را داشته باشد كه در آن كلى داخل باشد ، اين دخول در كلى براى آن كلى امرى عرضى بوده كه در وقت تكوّن و به وجود آمدن شخص پديد مىآيد و در وقت فساد آن از بين مىرود . و در اين صورت ، جز در وقتى كه وجود آن احساس مىشود ، محمول را نمىتوان بر شخصى معين حمل نمود ، اگرچه آن محمول ، ذاتى مقوم باشد . مثلا وقتى مىتوان حكم نمود زيد انسان است ، كه وجود او احساس شود و در غير اين صورت اين حكم صادق نيست ، و بعد از غيبت از حس ، اگر زيد منعدم شود ، زيد معدوم ، ديگر انسان نيست . همچنين اثبات امورى كه از شأن آنها اين است كه احساس شوند ، فقط به وسيلهء حس ممكن است . اما لواحق معقولى كه به توسط آنها مىتوان محسوس را اثبات نمود ، به نوعى قياس مىتوان آن را ثابت كرد . مثلا جسمى به توسط حيوانى براى زيد اثبات شود . اما اثبات آن براى زيد ، اولى نيست ، زيرا اول براى انسان بوده و بعد از آنكه شامل انسان شد ، شامل زيد در وقت احساس به وجودش نيز مىشود . بنابراين ، آن قياسها نسبت به اشخاص مفيد حكمى ثابت و اولى نيست و برهانى نخواهد بود . اكنون اگر كسى با توجه به تفاوت ميان حال اين قياس و ساير قياسهاى برهانى ، آن را نيز برهانى بنامد ، اشكالى ندارد ، ولى بايد دانست كه وقوع برهان بر اين قياسها در همهجا به يك معنى نيست . و اما برهانهايى كه بر قضاياى وقتى ( مانند كسوف ) اقامه مىشود ، مفيد حكم يقينى دائم بر طبيعت كلى ( مانند آفتاب ) است ، و اينگونه نيست كه فقط متعلق به وقتى باشد . ولى اگر برهان بر يك كسوف معين اقامه شود ، همانند قضاياى شخصى خواهد بود كه قبل از اين اشاره شد . همچنانكه بر اين قضاياى شخصى ، نمىتوان برهان اقامه نمود ، اين شخصيات نه داراى حد بوده و نه رسم دارند . زيرا حد به وسيلهء ذاتيات بيان مىشود ، در حالى كه امتياز و جدايى اين شخص از ساير اشخاص نوعش به ذاتيات